جلد فارسی کتاب الفبای ضدجعل؛ آشنایی با جعل و پیشگیری از آن

فصل اول — جعل از شکاف امنیت و اعتماد آغاز می‌شود

مستند

جعل همیشه از کارگاهی مخفی، چاپگری پیشرفته یا سندی ماهرانه دست‌کاری‌شده بیرون نمی‌آید. گاهی از یک خرید کاملاً معمولی شروع می‌شود.

بیماری دارویی را از قفسه برمی‌دارد، چون بسته‌بندی‌اش آشناست. راننده قطعه‌ای می‌خرد، چون نام یک تولیدکننده معتبر روی جعبه دیده می‌شود. خانواده‌ای پس‌اندازش را به طلا یا سکه تبدیل می‌کند، چون این دارایی‌ها سال‌هاست در ذهن مردم با امنیت و حفظ ارزش پیوند خورده‌اند. کسی هم مهر، امضا، فاکتور، کد رهگیری یا برچسب اصالت را می‌بیند و با خود می‌گوید: «وقتی این همه نشانه رسمی دارد، لابد می‌شود به آن اعتماد کرد.»

مشکل دقیقاً از همین «لابد» آغاز می‌شود.

اعتمادکردن در چنین موقعیت‌هایی نشانه ساده‌لوحی نیست. زندگی روزمره بدون اعتماد فلج می‌شود. هیچ‌کس نمی‌تواند برای هر دارو آزمایشگاه راه بیندازد، ترکیب فلزی هر قطعه را اندازه بگیرد، برای هر گواهی کارشناس خط و امضا بیاورد یا هنگام خرید طلا مجموعه‌ای از تجهیزات تخصصی عیارسنجی همراه داشته باشد. بیشتر تصمیم‌های ما بر پایه نشانه‌ها گرفته می‌شوند: نام تولیدکننده، اعتبار فروشنده، بسته‌بندی، مهر، فاکتور، شماره سریال، سابقه یک نهاد و مسیری که کالا از آن به دست ما رسیده است.

این نشانه‌ها میان‌بُرهای ضروری زندگی‌اند؛ اما میان‌بُر، اگر به جاده واقعی وصل نباشد، ممکن است مستقیماً به پرتگاه برسد.

در این فصل، اصالت یعنی کالا، سند یا داده همان چیزی باشد که ادعا می‌کند. امنیت مجموعه سازوکارهایی است که بررسی و دفاع از این ادعا را ممکن می‌کند. اعتماد نیز تصمیم انسان برای تکیه‌کردن بر آن اصالت و امنیت است.

این سه مفهوم کنار هم قرار می‌گیرند، اما جای یکدیگر را نمی‌گیرند. چیزی ممکن است اصیل باشد، اما مسیر عرضه آن آن‌قدر مبهم باشد که نتوان از اصالتش دفاع کرد. یک سامانه ممکن است از نظر فنی امن طراحی شده باشد، اما مخاطب نداند چگونه از آن استفاده کند. گاهی نیز اعتماد از همه جلوتر می‌دود: ظاهر قانع‌کننده است، فروشنده مطمئن حرف می‌زند و بسته‌بندی خیال خریدار را راحت می‌کند؛ درحالی‌که هنوز هیچ پشتوانه قابل‌بررسی‌ای در کار نیست.

جعل در همین فاصله جا خوش می‌کند.

جاعل فقط یک جعبه، امضا، سکه یا برچسب را تقلید نمی‌کند؛ او نشانه‌ای را تصاحب می‌کند که قرار بوده اعتماد بسازد. نام تجاری، سربرگ رسمی، ظاهر فنی، بسته‌بندی آشنا یا اعتبار تاریخی یک بازار، سرمایه‌هایی‌اند که پیش‌تر دیگران برای ساختنشان هزینه داده‌اند. متقلب می‌کوشد بدون پرداخت هزینه کیفیت، کنترل، پاسخ‌گویی و مسئولیت، سهم خود را از این سرمایه بردارد.

سازمان همکاری و توسعه اقتصادی، تجارت کالاهای تقلبی را تهدیدی برای ایمنی مصرف‌کننده، نوآوری و رقابت منصفانه می‌داند و بر نقشی که این کالاها در تضعیف اعتماد به برندها دارند تأکید می‌کند.[۱]

اما خسارت جعل فقط به برند یا فروشنده اصلی محدود نمی‌شود. مسئله جدی‌تر، تصمیمی است که ظاهر جعلی می‌سازد.

یک بسته دارو ممکن است کاملاً قانع‌کننده باشد و بیمار را به مصرف محصولی وادارد که آن چیزی نیست که باید باشد. یک قطعه خودرو شاید روی قفسه هیچ تفاوت آشکاری با نمونه معتبر نداشته باشد؛ تفاوتش زمانی آشکار شود که زیر فشار، حرارت یا سرعت قرار می‌گیرد. سندی با سربرگ رسمی نیز می‌تواند مبنای استخدام، معامله، واگذاری مسئولیت یا تصمیم حقوقی قرار گیرد.

جعل پیش از آنکه کشف شود، ممکن است کار خود را کرده باشد.

نمونه دارو این واقعیت را بی‌پرده نشان می‌دهد. سازمان جهانی بهداشت هشدار می‌دهد که محصولات پزشکی زیر استاندارد یا جعلی می‌توانند درمان یا پیشگیری را ناکام بگذارند، به مقاومت ضدمیکروبی دامن بزنند، منابع نظام سلامت را هدر دهند و اعتماد مردم به داروها و ارائه‌دهندگان خدمات سلامت را کاهش دهند. این مسئله در محیط‌هایی سنگین‌تر می‌شود که نظام تنظیم‌گری، ظرفیت فنی یا دسترسی به محصولات ایمن ضعیف‌تر است.[۲]

بیمار نباید برای اطمینان از دارویش هم‌زمان شیمی‌دان، متخصص چاپ، مأمور بازرسی و کارشناس زنجیره تأمین باشد. اگر امنیت فقط زمانی برقرار شود که مصرف‌کننده تمام تخصص‌های لازم را شخصاً به دست آورده باشد، نام آن دیگر «نظام امنیت» نیست؛ نوعی واگذاری محترمانه مسئولیت به کسی است که کمترین ابزار را در اختیار دارد.

خریدار باید نشانه‌های خطر را بشناسد و در موقعیت‌های مشکوک مکث کند؛ اما وظیفه ساختن مسیر امن بر عهده کسانی است که کالا، سند یا خدمت را تولید، عرضه، تأیید، ثبت یا تنظیم می‌کنند.

اینجا معمولاً پای راه‌حل‌های دیداری به میان می‌آید: هولوگرام، کد QR، شماره سریال، مهر برجسته، وکیوم و برچسب آشکارکننده دست‌کاری. هرکدام از این ابزارها می‌توانند بخشی از یک سامانه ضدجعل باشند. مشکل از زمانی آغاز می‌شود که «بخشی از سامانه» جای خود سامانه می‌نشیند.

آن وقت با پهلوان‌پنبه ضدجعل روبه‌رو می‌شویم.

ظاهرش پهلوان است: برق هولوگرام دارد، کد دارد، برجستگی دارد، شاید حتی هنگام اسکن صدایی هم پخش کند. از دور، چنان سینه سپر کرده که گویی هیچ جاعلی جرئت نزدیک‌شدن ندارد. اما وقتی پای درگیری واقعی می‌رسد، معلوم می‌شود این پهلوان از پنبه پر شده است: کد را می‌توان کپی کرد، برچسب را می‌توان جدا کرد، داده به مرجع معتبری وصل نیست، هشدار به کسی نمی‌رسد و اگر اختلافی رخ دهد، مسئول مشخصی وجود ندارد.

پهلوان‌پنبه برای عکس یادگاری خوب است؛ برای محافظت از اعتماد مردم، نه.

طنز تلخ ماجرا آنجاست که گاهی همین ظاهر ضدجعل، کار متقلب را آسان‌تر می‌کند. مشتری با دیدن نشانه‌ای پرزرق‌وبرق، پرسش‌های کمتری می‌پرسد. جاعل نیز به‌جای آنکه امنیت را شکست دهد، فقط لباس امنیت را می‌پوشد. چیزی که قرار بود مانع فریب باشد، به بخشی از صحنه‌آرایی فریب تبدیل می‌شود.

پس پرسش اصلی این نیست که «آیا محصول هولوگرام یا QR دارد؟» پرسش این است که این نشانه به چه چیزی متصل است.

آیا شناسه به همان کالا پیوند خورده یا می‌توان آن را جدا و دوباره استفاده کرد؟ داده از کجا می‌آید؟ چه کسی صحت آن را تضمین می‌کند؟ آیا سابقه‌ای ثبت می‌شود؟ استعلام چه معنایی برای خریدار دارد؟ اگر سامانه وضعیت مشکوکی نشان داد، چه کسی پاسخ می‌دهد؟ اگر اصالت محل اختلاف شد، چه مدرکی باقی می‌ماند؟

استاندارد ISO 22383 نیز راه‌حل احراز اصالت را به یک ابزار دیداری منفرد تقلیل نمی‌دهد. این استاندارد، انتخاب و ارزیابی راه‌حل را به کالا، اجزای آن، داده‌های مرتبط، چرخه عمر و خطر جعل پیوند می‌زند. در این چارچوب، راهکار باید بتواند اصالت و تمامیت کالای مادی را به‌صورتی قابل‌ارزیابی بررسی کند؛ نه اینکه فقط ظاهری امنیتی بسازد.[۳]

یک کد QR به‌خودی‌خود چیزی را ثابت نمی‌کند. فاکتور نیز فقط به این دلیل که بالای آن نام فروشگاه چاپ شده، حافظه معتبر معامله نیست. بسته‌بندی زیبا، وکیوم محکم یا برچسب درخشان هم نمی‌توانند به‌تنهایی جای مسیر عرضه، ثبت اطلاعات، مسئولیت‌پذیری و امکان پیگیری را بگیرند.

نشانه زمانی بخشی از امنیت است که پشت آن رابطه‌ای واقعی وجود داشته باشد: رابطه میان کالا و شناسه، شناسه و داده، داده و مرجع معتبر، و مرجع معتبر با فرایند پاسخ‌گویی.

بدون این پیوندها، امنیت بیشتر شبیه دکور صحنه است.

امنیت نمایشی آرامش تولید می‌کند، اما الزاماً توان کشف، پیشگیری یا پیگیری نمی‌سازد. مشتری چیزی می‌بیند که به کنترل امنیتی شباهت دارد؛ ولی پشت آن نه ارزیابی روشنی از خطر هست، نه مسئولیت مشخصی و نه برنامه‌ای برای لحظه شکست. این نوع امنیت معمولاً تا زمانی خوب کار می‌کند که هیچ اتفاقی نیفتاده باشد؛ درست مانند چتری که فقط در هوای آفتابی ضدآب است.

امنیت واقعی از ابزار شروع نمی‌شود؛ از پرسش شروع می‌شود.

چه چیزی برای جعل‌کردن جذاب است؟ چه کسی از جعل آن سود می‌برد؟ جاعل چه توانایی و چه دسترسی‌ای دارد؟ شکست سامانه چه آسیبی ایجاد می‌کند؟ چه کسی باید اصالت را بررسی کند: مصرف‌کننده، فروشنده، بازرس، آزمایشگاه یا سامانه‌ای ماشینی؟

پاسخ این پرسش‌ها برای دارو، مدرک تحصیلی، قطعه خودرو، بسته‌بندی مواد غذایی، سکه، گواهی دیجیتال و یک کالای کم‌ارزش یکسان نیست. راهکاری که در یک بازار کارآمد است، ممکن است در بازاری دیگر فقط هزینه و نمایش بیشتری تولید کند.

استاندارد ISO 22380 نیز مدیریت خطر تقلب محصول را از شناسایی انواع تقلب و عاملان آن آغاز می‌کند و سپس به طراحی اقداماتی برای پیشگیری یا کاهش زیان‌های مادی و نامادی می‌رسد.[۴] این نگاه با وسوسه رایج بازار ضدجعل تفاوت دارد: ابتدا مسئله را می‌شناسیم و سپس ابزار را انتخاب می‌کنیم؛ نه اینکه ابتدا ابزار محبوبی بخریم و بعد به‌دنبال مسئله‌ای بگردیم که با آن جور دربیاید.

ضدجعل، خرید یک برچسب گران‌تر نیست.

بااین‌همه، پاسخ به جعل نمی‌تواند بدبینی همگانی باشد. جامعه‌ای که به هیچ بسته، سند، فروشنده، نهاد یا نشان اصالتی اعتماد نکند، از جعل نجات پیدا نکرده است؛ فقط توان تصمیم‌گیری عادی خود را از دست داده است. بازار رسمی نیز در چنین فضایی نمی‌تواند خود را از مسیرهای نامعتبر جدا کند. درستکار و متقلب، هر دو زیر سایه یک بی‌اعتمادی عمومی قرار می‌گیرند.

پیشگیری برای حذف اعتماد نیست؛ برای بالغ‌کردن آن است.

اعتماد خام می‌گوید: «ظاهرش درست است، پس احتمالاً مشکلی ندارد.»

اعتماد قابل‌دفاع می‌پرسد: «اگر مشکلی داشت، کدام مسیر، سند یا نهاد از این اعتماد دفاع می‌کند؟»

چنین پرسشی به معنای متهم‌کردن همه نیست. معنایش این است که اطمینان انسان فقط به ظاهر، عادت، شهرت یا گفته شفاهی وابسته نماند. اعتماد قابل‌دفاع مسیر دارد، حافظه دارد و می‌تواند در برابر اختلاف دوام بیاورد.

امنیت نیز بدون اعتماد ناقص می‌ماند. سامانه‌ای که مردم آن را نفهمند، استفاده از آن دشوار باشد یا نتیجه استعلامش برای مخاطب معنای روشنی نداشته باشد، شاید روی کاغذ پیشرفته باشد؛ اما در لحظه تصمیم کمکی نمی‌کند. ابزار امنیتی باید متناسب با نقش استفاده‌کننده طراحی شود. آنچه بازرس تخصصی بررسی می‌کند لزوماً همان چیزی نیست که خریدار عادی باید ببیند، ولی این دو نباید از دو جهان جداگانه بیایند.

پیشگیری از جعل در نقطه اتصال همین دو نیاز شکل می‌گیرد: امنیتی که بتوان به آن اعتماد کرد و اعتمادی که پشتوانه امنیتی داشته باشد.

از دارو و قطعه تا سند، طلا و سکه، مسئله فقط این نیست که نمونه جعلی را پس از ورود به بازار چگونه تشخیص دهیم. پرسش بنیادی‌تر این است که پیش از خسارت چگونه مسیرهایی بسازیم که ادعای اصالت در آن‌ها قابل بررسی، ثبت و دفاع باشد؛ مسیرهایی که متقلب نتواند تنها با قرض‌گرفتن ظاهر اعتبار، اعتماد مردم را مصادره کند.

ضدجعل، پیش از آنکه مجموعه‌ای از فناوری‌ها باشد، یک اخلاق عملی و یک معماری امنیتی است: احترام به اعتماد مردم و ساختن سازوکارهایی که نگذارند این اعتماد بی‌دفاع بماند.